واژه هاي زندگي
| سفري پيش ميگيرد خوش ميگذراند آزادي پرندگان را که متوجه ميشود حال پرنده اش را در قفس ميگذارد و او را حبس ميکند! دست و پايش را ميبندد و ميخواهد با تند خوئي از او محافظت ميکند . پرنده را با چنين حالتي افسرده ميکند! طوري که پرنده نازنين و آزاد و رها از شدت افسردگي روز به روز ورم ميکند طوريکه احساس ميکند اکسيژن به وجودش نمي رسد . صاحب پرنده در افکار مغشوشش نسبت به پرنده سخت در گير مشاجره است مي ترسد روزي رهايش کند و او هم به خواسته هاي خدا داديش برسد اما او را تنها بگذارد وليکن نميداند که پرنده حق آزادي دارد و وفاي به عهد. اگر رهايش کند رشد ميکند و براي عموم مفيد است اما افسوس! وصد افسوس! که با اسير شدن ، پرنده دوران افسردگي را بايد با او طي کند.! | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در جمعه 11/5/1387 و ساعت 10:19 صبح | نظرات ديگران() | ||
| پيامبر خدا (ص) در زمان حيات وزندگي خود،خطر سقوط وبازگشت را به مسلمانان گوشزد کرده بود ودر پرتو تعاليم قرآن به مردم هشدار داده بود که شيطان در کمين است ومي طلبد که آنان هوشيار باشند.(( انسان)) موجودي است ناشناخته وقابل تحول . او يک جريان ومجموعه اي از امکانات است ومي تواند در دو افق تجلي کند. بنابراين ،انسان بايد مراقب خود باشد که حرکتش در ((صراط مستقيم)) استمرار يابد پيامبر خدا در ارتباط با مرگ خود به مسلمانان هشدار داد وفرمود: نکند اگر من از دنيا رحلت کرده وبه سوي عقبي شتافتم ،شما دگرگون گرديد! در قرآن مي خوانيم محمد (ص) فقط فرستاده خداست وپيش از او ،فرستادگاني ديگر نيز بودند. آيا اگر او بميرد يا کشته شود ،شما به عقب برمي گرديد؟!(واسلام را رها کرده به دوران جاهليت وکفر باز گشت خواهيد نمود؟!)و هر به عقب بازگردد، به خدا ضرري نمي زند وخداوند به زودي شاکران (و استقامت کنندگان) را پاداش خواهد داد.(آل عمران 144) . پيامبر خدا اين هشدار وبيدار باش را در تابش وحي،مقابل ديدگان آن مردم نمايش داد تا فراروي آنان در آينده باشد.اما هيهات ،آيا آنان عبرت گرفتند؟ . روز مبعث پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) را برجميع مسلمين جهان و همچنين انسانهاي خوب جهان تبريک عرض ميکنم. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در چهارشنبه 9/5/1387 و ساعت 12:17 عصر | نظرات ديگران() | ||
| درون انسان ، انسان را به بدي ميکشاند و گاهي جبر . نيش عقرب نه از ره کين است اقتضاي طبيعتش اين است دو علم افراشت : اسپيد و سياه آن يکي آدم ، دگر ابليس راه
جامعه شناسي انسان بر روانشناسي او تقدم دارد ، چيزهائي که ميپنداريم براي انسان غريزي و فطرت است ، در واقع جامعه به او عطا کرده و اصولا هر چه انسان دارد جامعه به او داده است اين جامعه است که به همه جهازات روحي و رواني انسان شکل ميبخشد ، جامعه است که غريزه اخلاقي را به فرد تحميل ميکندخيال ميکند که آن را از خودش دارد انسان مثل يک ماده خام است که تحويل کارخانه داده ميشود و خودش هيچ اقتضائي ندارد ، کارخانه آن را به هر شکلي خواست در ميآورد ، يا مثل نوار خالي ضبط صوت است که هر چه بگوئيد همان را به شما تحويل ميدهد قرآن بخوانيد قرآن ، شعر بخوانيد شعر ، نثر بخوانيد نثر تحويل ميدهد . پس انسان در ذات خودش نه غريزه خوبي دارد نه غريزه بدي اينها مربوط به عوامل اجتماعي است ، عواملي پيچيده که ممکن است افراد را خوب بسازد يا بد.از نظر جامعه شناسي مارکسيسم ، سازمانها و بنيادهاي جامعه همه در يک سطح نيستند ، جامعه مانند ساختماني است که يک پايه و زيربنا دارد و بقيه قسمتهاي آن بر روي آن پايه بنا ميشوند و تابه آن هستند پايه و زيربناي جامعه اقتصاد است و تغيير اوضاع و احوال اقتصادي باعث تغيير نهادهاي اجتماعي خواهد شد و تغيير عوامل اجتماعي باعث تغيير رفتار انسانها ميگردد. پس انسان از جامعه شکل ميگيرد و جامعه از اقتصاد ، و اقتصاد هم ساخته روابط توليد و در نهايت ابزار توليد است شکل ابزار توليد است که جامعه را ميسازد ، و جامعه است که انسان را ميسازد اگر خواستيد انسانها را در طول تاريخ بشناسيد وضع اقتصادي و ابزار توليد اجتماعي آنها را بشناسيد خوبي و بدي انسان تابع وضع خاص ابزار توليد است. فکرش ، روحش ، ذوقش ، وجدانش و همه چيزش تابع جامعه است و جامعه هم انسان اساسش سازمان توليدي است ، و وضع توليدي و جبر تاريخ هر جور ايجاب کند انسان به همانگونه ساخته ميشود ، نور بدهد نور ميگيرد ، ظلمت بدهد ظلمت ميگيرد. در پس آينه طوطي صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو ميگويم اينجا ، آينه ابزار توليد است اين شر و فساد و باطل از ابزار توليد پيدا شده و جبرا هم پيدا شده ، و هست و هست تا وقتي که باز دوباره ابزار توليد آنقدر رشد کند مارکسيسم براي بشر اختيار نميشناسد ، او را تابع جامعه و ابزار توليد اقتصادي ميداند که محکوم به جبر تاريخ است. همه کساني که به " اصالت اجتماع " معتقدند ، يعني انسان را فاقد سرشت ، و تمام ابعاد وجودي او را ساخته جامعه ميدانند جبري فکر ميکنند و تز اصلاحي را قبول ندارند چون قبول تز اصلاحي براساس اين است که انسان بتواند خودش را اصلاح کند و حق و عدل و راستي را بر پا دارد. بنابراين مسئله تز اصلاحي بر دو پايه استوار است : يکي اينکه طبيعت بشر را شرير ندانيم | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در سهشنبه 8/5/1387 و ساعت 12:1 صبح | نظرات ديگران() | ||
| ديگر اينکه براي بشر آزادي و اختياري قائل شويم که بتواند بر اوضاع اجتماعي خويش مسلط شود و خود و جامعه خود را هر طور که ميخواهد بسازد بر طبيعتآن مقدار ميتوان مسلط شد که بتوان آن را شناخت ولي باغبان نميتواند درختي را که به صورت نهال است يک روزه بارور کند ، اين ديگر در اختيار او نيست سير طبيعت خارج از اختيار انسان است و انسان حداکثر ميتواند آن را بشناسد و خودش را با آن تطبيق دهدوقتي که در طبيعت بشر جز شرارت چيزي نيست ، بشر را بدست بشر نميشود اصلاح کرد پيامبران آمده اند بشر را بدست بشر اصلاح کنند نيامده اند بشر را بدست فرشتگان اصلاح کنند قرآن ميگويد : پيامبران را با دلائل روشن فرستاديم و با آنها کتاب و ميزان فرستاديم تا مردم عدالت را بر پا دارند نميگويد تا پيامبران مردم را به عدالت وادار کنند ميگويد تا مردم ، خود عدالت را بپا دارنديعني پيامبران ميخواهند به دست مردم ، جامعه را اصلاح کنند ، تز اصلاحي اين است. قرآن کريم: جريان هستي را براساس حق ميداند و حق را اصيل معرفي ميکند و در مقابل ، هر چند باطل را نفي نميکند اما آن را اصيل نميداند از اين رو قرآن به تاريخ خوشبين است و براي انسان اصالت قائل است قرآن نميگويد انسان فقط يک ابزار است و در مسير يک جبر کور واقع شده است ، چون براي ايمان اصالت قائل است اسلام براي انسان يک گرايش ذاتي به صداقت و امانت و عدالت معتقد است به تعبير قرآن انسان حنيف است ، حقگراست ، يعني ميل به کمال و خير و حق بالفطره در او وجود دارد در عين حال از آزادي و اختيار برخوردار است و لذا ممکن است از مسير خودش منحرف شود و حق کشي کند ، ظلم کند ، دروغ بگويد ، قرآن اينها را به صورت يک جريانهاي موقت ميپذيردپس در اين بينش ، باطل به عنوان يک امر نسبي و تبعي و به عنوان يک نمود و يک امر طفيلي مطرح ميشود ظلم که پيدا ميشود از کجا پيدا ميشود ؟ از اينجا پيدا ميشود که ستمگر ، آن حس ملکوتي و خدائي خودش را به جاي آنکه در مسير خدائي ارضاء کند در مسير غير خدائي و شيطاني ارضاء ميکند بطلان و شر از يک نوع تغيير مسير پيدا ميشود که لازمه مرتبه وجودي انسان يعني مختار و آزاد بودن انسان است حق اصيل است و باطل غير اصيل ، و هميشه بين امر اصيل و غير اصيل اختلاف و جنگ است ، ولي اين طور نيست که حق هميشه مغلوب باشد و باطل هميشه غالب آن چيزي که استمرار داشته و زندگي و تمدن را ادامه داده حق بوده است ، و باطل نمايشي بوده که جرقهاي زده ، بعد خاموش شده و از بين رفته است فطرت بشر در همه جا حتي در شوروي همين جور است از آن ده ميليون کمونيستش که بگذريد که آنها هم شايد پنج ميليونشان اغفال شده اند ، اگر شما سراغ صد و نودميليون ديگر برويد يک عده انسانهاي فطري ميبينيد ، يعني مسلمان فطري ، مسلمان بالفطره ، يعني يک انسان سالم اگر جامعه اي جوري که مارکسيستها ميگويند باشد ، ظلمت بر نور بچربد ، شر بر خير بچربد ، همه به همديگر دروغ بگويند ، همه به يکديگر خيانت کنند ، يک نفر تقوي نداشته باشد ، يک نفر ايمان و حقيقت نداشته باشد ، محال است اصلا اين جامعه سر پاي خودش بايستد . فرق است بين جامعه بيمار و جامعه اي که شر درآن غالب شده باشد شما آن قله هاي شامخ را در نظر نگيريد ، آنها مقياس جامعه نيستند ، جامعه مثل يک فرد است حکما ميگويند حالتي که حيات بدن را حفظ ميکند بين دو حد است و به تعبير آنها مزاج نوسان دارد ، مثلا فشار خون انسان بين دو حد بايد باشد ، از يک حد کمتر باشد ميميرد و از يک حد بيشتر هم باشد ميميرد ، يک حد تعادل دارد انسان کوشش ميکند که مزاج را در اين حد تعادل نگه دارد او ره اگر از يک حد کمتر باشد خوب نيست ، بيشتر هم باشد خوب نيست سلولهاي سفيد يا قرمز از يک حد نبايد کمتر باشند ، از يک حد هم نبايد بيشتر باشند قند از يک حد کمتر نبايد باشد ، از يک حد هم نبايد بيشتر باشد جامعه هم همين طور است حق و حقيقت در جامعه اگر از يک حد کمتر باشد آن جامعه ميميرد اگر جامعه اي باقي باشد معلوم ميشود در ميان دو حد باطل افراط و تفريط نوسان دارد حالا اگر در آن حد معتدل .انقلابي که در آن واحد در دو جبهه بود : در دو جبهه متخالف و متضاد ، هم بروني و هم دروني ، هم اخلاقي و هم اجتماعي ، هم معنوي و هم دنيائي . ميدانيم که انقلابات مقدس اجتماعي منتهاي هنرشان اينست که در طبقه محروم و مظلوم روح حياتي بدمند و آنها را به قيام در برابر طبقه استثمارگر وادار کنند. البته اين کار را کرد ، اين روح را دميد و مردم را به قيام در برابرظلم وادار کرد ، اما کارش تنها اين نبود . کاري بالاتر و انقلابي عظيمتر بکشد.جوهر انسان جوهري است در حال رشد و تکامل و در مسير زندگي علاوه بر آنچه از راه حواس کشف ميکند يک سلسله اصول اوليه برايش کشف ميشود که تصور آنها براي تصديق قطعي و الزامي به آنها کافي است | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در دوشنبه 7/5/1387 و ساعت 11:57 عصر | نظرات ديگران() | ||
| پروردگار ما آن است که به هر چيزي آن نوع خلقتي که شايسته اش بود عطا کرد و سپس آن را هدايت نمود در جهان ، هم خير است و هم شر ، هم سازگاري است و هم ناسازگاري ، هم جود است و هم منع و امساک ، هم نور است و هم ظلمت ، هم حرکت و تکامل است و هم سکون و توقف اما آنچه وجود اصيل دارد خير است ، سازگاري است ، جود است ، نور است ، حرکت است ، شر ، تضاد ، منع ، ظلمت ، سکون ، وجودهاي تبعي و طفيلي هستند در عين حال همين امور تبعي و طفيلي نقش اساسي در فتح باب خيرات ، و در سازگاريها و تلائمها ، در جودها ، در نورها ، در حرکتها و تکاملها دارند جهان به حکم اينکه يک واحد زنده است ، يعني قواي ذي شعور ، جهان را تدبير ميکنند ، از نظر رابطه جهان و انسان ، جهان عمل و عکس العمل است يعني جهان نسبت به نيک و بد انسان بيتفاوت نيست ، پاداش و کيفر ، امداد و مکافات ، در همين جهان علاوه بر آنچه در آخرت خواهد آمد هست ، شکر و کفر يکسان نيستحقيقت نيز جاودانه است يک حقيقت علمي اگر بالتمام حقيقت است ، براي هميشه حقيقت است و اگر خطاست ، براي هميشه خطاست و اگر جزئي از آن حقيقت است و جزئي خطاست ، آن جزء که حقيقت است براي هميشه حقيقت است و آن جزء که خطاست براي هميشه خطاست آنچه متغير و متبدل است واقعيت است ، آنهم واقعيتهاي مادي اما حقيقت ، يعني انديشه هاي فکري و معتقدات ذهني بشر ، از نظر انطباق و عدم انطباق با واقعيت وضع ثابت و يکساني دارد که مالکيت خصوصي امکان نداشته باشد و مالکيت، اشتراکي و عمومي گردد در اين صورت باز انسانها جبرا خوب ميشوند ، حق، سايه گستر ميشود ، همه برادر ميشوند ، " من " ها " ما " ميشوند ، نور و خير و عدالت پيدا ميشود در اين بينش ، انسان ، محکوم جبر تاريخ است و ابزار بر انسان تقدم دارد يک روزي ابزار اقتضا ميکرد که انسان خوب باشد ، خوب بود ، يک روز اقتضا ميکرد بد باشد بد بود ، الان دوره بدي انسان است ابزار توليد اقتضا ميکند که انسان خوب شود ، باز انسان خوب ميشود به اين حساب نه بايد به بشر خوش بين بود و نه بدبين .
انسان را به خوبي دعوت ميکند مثلا وقتي که انسانها در مقابل طبيعت و حيوانات درنده قرار گرفتند متوجه شدند اگر با هم قرارداد صلح اجباري نبندند نميتوانند از خودشان دفاع کنند ، لذا اجبارا بر خودشان تحميل کردند که يک زندگي اجتماعي داشته باشند و با هم براساس عدالت رفتار کنند چون نفع همه در آن است پس جبر بيروني انسان را وادار کرد که خوب باشد نيز به پا کرد که جز از او و کساني از طراز او يعني پيغمبران ، ساخته نيست . انقلاب دروني ايجاد کرد ، يعني بشر را حتي عليه تبهکاريهاي خودش به قيام واداشت . اين خصوصيت منحصرا از مذهب است که قادر است آدمي را عليه تبهکاري و جنايتکاري شخص خودش به قيام وادارد ، که از خود حساب بکشد ، خود را ملامت کند ، و خود را به پاي محکمه عدل و انصاف قرار دهد. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در دوشنبه 7/5/1387 و ساعت 11:54 عصر | نظرات ديگران() | ||
| ما هر چيزي را ديکته ميکنيم اما به آن جامه ي عمل نمي پوشانيم يکديگر را درک ميکنيم اما نميخواهيم همديگر را در يابيم سعي کنيم هميشه در حال زندگي کنيم و هر روز به خاطر همان روز زندگي کنيم همين مسئله باعث شده دلتنگيهاي منو زياد کنه چون بخاطر همان روز زندگي ميکنم و با مشکلات تازه ونو به نو مواجهه باشم . براي ايجاد تعادل در بدن خوبه که ذهن را تنظيم کنيم اما اگه افکار آزاد باشند وهر کدوم به سوئي نباشند ، مي توانيم با تفکر سالم هميشه سالم زندگي کنيم،اجازه ندهيم چيزي مضطربمان کند اگر به اين روش عمل کنيم قادريم ذهني فيلسوفانه بدست آوريم که ميتوان بر بحرانهاي فشار عصبي واسترس غلبه کرد ،اما متآسفانه استرس ووو هميشه پشت در ذهن ما حضور دارند ودائم ورود نا خوانده ي خود را بر ما قرار مي دهند.قانون آسان گرفتن را فراموش نکنيم يعني خونسرد باشيم ،اما مگه ميشه در برابر قضايا عکس العمل نداشته باشيم بهانه جوئي مانع موفقيت ميشه مي خواهم بهانه جو نباشم اما وقتي بدونم در حقم کوتاهي شده سخت با خودم درگير شده ودائم سرزنش ميکنم بهر حال اگر به حالتي رسيده ايم که ديگر ميلي به سعي کردن مجدد نداريم در واقع به خودمان ياد داده ايم که هيچ راهي نداريم،اما خبر خوب اينکه : اشتباه مي کنيم. ما مي توانيم موفق شويم ما قادر خواهيم بود همين امروز با تغيير دادن ديدگاهها ورفتارهايمان ، هر تغييري که مي خواهيم ، در زندگي خود صورت دهيم . نخستين گام اين است که از دست اين اعتقادات منفي که هيچ کاري از دستمان بر نمي آيد رها شويم .آنچه لازم است بدانيم در برخورد با مشکلات قدم اول حفظ آرامش و خونسردي است . نميتوان ذهن ديگران را خواند ، با حدس وفرضيات خود با ديگران بر خورد نکنيم . اگر در اين محيط ناراحت هستيم و آزار مي بينيم ،حتمآ محيطهاي لذت بخش ديگري هم هست که مي تواند اثر تلخ اينجا را از بين ببرد. اگر از ديگران در خواستي داريم ، کلي گوئي نکنيمخواسته ي خود را به صورت رفتارهاي مشخص وقابل درک براي ديگران توضيح دهيم آدم نا توان وضعيفي نيستيم مي توانيم در هر شرايط به بهترين نحو رفتار کنيم . | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در شنبه 5/5/1387 و ساعت 7:46 عصر | نظرات ديگران() | ||
| واقعاْ براي دريافت خيلي از مسائل پيچيده انسان نياز به يک تحول عظيم دروني داره که سازندگي اين تحول همين همايشهائي است که قرار داده ميشه من شخصاْ يک چند روزي مشغول اين همايشهاي هر روزه بودم وبه حدي مطالب زيبا وشيوا بود که با علاقه ي زياد سعي ميکردم جمله به جمله مطالب را بر برگه سفيد نوشته وآنها را مرور کنم خوب در مجلسهائي که به اينگونه تشکيل شده زياد شرکت داشتم اما نتوانسته آن حدي که بايد راضيم کند اما خوشبختانه اين همايش با سخنان جالب ومنطقي تحول ديگري در من قرار داده روزي نبود که سخنان نو به نو نشنويم فکر ميکنم به اندازه يک سال شنيدم ومطلب جمع آوري کردم .خوب خواستم در اينجا از استادان محترم تشکر کنم که با قدومشان به شهر و ديار ما باعث فرهيختگي شدند. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در يکشنبه 23/4/1387 و ساعت 12:44 صبح | نظرات ديگران() | ||
| هدف زندگي انسانها در عالم دنيا همين جنبه آزادي آنها در انتخاب راهشان است تا از اين طريق به کمالات نهائي برسند. قدم نهادن در مسير رضايت پروردگار آنهم با اراده واختيار ،تحرک دروني ورشد وتعالي در درون انسان ايجاد مي کند به گونه اي که آدمي به تکاپو مي افتد تا گامهاي بيشتري را در اين طريق بردارد. راه حل واقعي براي اينکه افکار بيهوده را از ذهن خود دور کنيم اين است که ياد بگيريم به واقع حضور داشته باشيم.(بودن)يعني به خود اجازه دهيم کاري راکه به نظرمان طبيعي مي آيد انجام دهيم،بدون آنکه ذهنمان ما را براي انجام آن کار مجبور به تجزيه وتحليل يا برنامه ريزي کند. باور کنيم که ما قدرت آن را داريم که برداشت خود را در مورد مسايل مختلف کنترل کنيم. سعي کنيم در بقيه روزهاي زندگيمان حقيقت را بپذيريم.وهمه چيز را با قوه بصيرت خود درک کنيم نه اينکه آن را به سادگي رها کنيم. در نحوه گفتار خود در مورد حقيقت تجديد نظر کنيم. وقتي مي شنويم کسي سخني مي گويد که باعث ناراحتي ماست سعي کنيم خشونت وپرخاش را کنار بگذاريم شايد ديد طرف مخالف ما از دريچه ايست که ما را نميتواند درک کند پس چرا عصباني شويم؟واقعيت اين است که انسانها با هم متفاوتند. از علاقه خود به ارزيابي،سنجش،تجزيه وتحليل وتفسير دنيا بکاهيم وتلاش ،لذت بردن،زنده بودن،وعشق ورزي را جايگزين آنها کنيم. روابط خود را ارزيابي کنيم. البته نه بعنوان يک کار هميشگي بلکه بعنوان تصميمات لحظه بلحظه اي که بايد براي ارتقاي وجودمان مورد تجديد نظر قرار گيرند. اين يک واقعيت است که ما هميشه همه افراد را دوست نخواهيم داشت. افرادي که افاده ئي ،عوضي، رند ،نامعقول، وغيره و...... هستند .بجاي آنکه آنها را مورد لعن ونفرين قرار دهيم به حال خود تنهايشان بگذاريم واجازه ندهيم احساس وعاطفه ما را در دست بگيرند. سعي کنيم آرامش خود را از راه مراقبه به دست آوريم به خصوص در روزهاي پر هياهو. واقعيت همين است که دانستن قدر زندگي بدون ناسزا گفتن واقعيتها واز دست ندادن موقعيتهاي خوب در همين لحظات. واينها مي توانند اولين وآخرين قدم براي بدست آوردن رضايت ما باشند. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در شنبه 11/3/1387 و ساعت 11:6 عصر | نظرات ديگران() | ||
| با سلامي دوباره بعد از کلي گذر زمان وباز نو به نو رسيدن به دنياي اينترنت! راستي دوستان چطوريد؟ شما آيا به من سري زديد ؟ و بهانه اي از نبود من نداشتيد ؟ نگفتيد پس اين با وفا چه شد که يکباره نيست شد ؟ حقيقتش دوستان خواستم خودم را کمي امتحان کنم بدونم تا چه حد اراده دارم که کاري را که در آن سخت عادت کردم آيا مي تونم کنارش بذارم يا نه؟ البته کمي سخت بود ولي غير ممکن نشد . خوب بهر حال از اينکه دوباره تجديد ديداري به دنياي وبلاگهايم يا نه بهتر بگم به دنياي اينترنت دارم خيلي روحيه ي مرا تازه ونو کرده . دنياي اينترنت يک دنياي ديگريست که ميتونه انسان را از زمين تا بيکرانها سوق بده و از او يک انساني تکامل يافته بوجود بياره ضمنآ متشکرم از پيامهاي خوبتون موفق باشيد. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در شنبه 11/3/1387 و ساعت 9:13 صبح | نظرات ديگران() | ||
| پيامبر اسلام(ص)در سفر عظيم آسماني«معراج»با هم سفر گرامي خود جبرئيل از بهشت وجهنم ديدن کردند،انواع نعمتهاي درخشان بهشت را از نزديک ديدند،شعله هاي وحشت آور وعذاب هاي گوناگون دوزخ را نيز مشاهده کردند،هنگام مراجعت،جبرئيل از رسولخدا(ص)پرسيد:آيا آنچه که بر روي درهاي بهشت وجهنم نوشته شده بود خواندي يا نه؟حضرت فرمود:نه نخواندم.جبرئيل عرض کرد:بهشت هشت در دارد ودر هر دري چهار سخن نوشته شده است که آموختن وعمل کردن بهر يک از آن سخنان بهتر است از تمام دنيا وآنچه که در دنيا هست.حضرت فرمود:بايد برگرديم وباهم آن نوشته ها را بخوانيم،با اين ترتيب رسول گرامي(ص)و واسطه وحي الهي «جبرئيل»بسوي بهشت رهنمون گشتند،ابتدا از درهاي بهشت ديدن کرده سپس بسوي دوزخ رفته واز درهاي آن نيز ديدن نمودند. نوشته هاي روي درهاي بهشت رسول اکرم(ص)وجبرئيل سخناني را که بر روي هشتگانه بهشت نگاشته شده بود يکي پس از ديگري قرائت کردند،آن نوشته هاي روي در ها از اول تا آخر به اين ترتيب بود: در درب اول:«لااله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله»براي هر چيزي زينتي است ولي زينت زندگي سعادتمندانه وبا طراوت دنيا بستگي به چهار موضوع دارد:*_قناعت کردن*_اجتناب از کينه*_ترک حسد و رشک*_همنشيني با نيکان واهل سعادت. در درب دوم: «لااله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله» براي هر چيزي آرايش وشيريني است ولي شيريني وکامراني آخرت به چهار کردار بستگي دارد:*_دست نوازش بسر يتيم کشيدن*_مهرباني به بيوه زنان کردن*_کوشش در راه بر آوردن نياز منديهاي مسلمانان*_احترام ومهرباني به تهيدستان کردن. در درب سوم: «لااله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله» براي هر چيزي زيور وحلاوتي است ولي زيور تندرستي وسلامتي در دنيا به داشتن چهار روش است*_کم خوردن*_کم سخن گفتن*_کم خوابيدن*_شهوتراني کم کردن. در درب چهارم: «لااله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله» آنکس که ايمان بخدا وقيامت دارد به پدر ومادرش نيکي مي کند،آنکس که معتقد بخدا وقيامت است يا سخن نيک مي گويد ويا ساکت ميشود. در درب پنجم: «لااله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله» کسيکه مي خواهد ذليل و بيچاره نشود،کسي را ذليل و بيچاره نکند،کسيکه ميخواهد به او فحش وناسزا نگويند،خودش بکسي ناسزا نگويد،کسيکه ميخواهد به او ظلم نشود،ظلم نکند،کسيکه مي خواهد به دستگيره هاي محکم نجات خود دست يابد به کلمه «لا اله الا الله محمد رسول الله»متمسک شود. در درب ششم: «لااله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله» کسيکه مي خواهد قبر او با وسعت باشد همواره به مسجد آمد وشد کند. کسيکه دوست دارد در قبر،کرمهاي زيرزمين اورا نخورند مسجد را جاروب کرده وتميز نمايد.کسيکه ميخواهد قبرش تاريک نباشد چراغ مسجد را روشن کند. کسيکه دوست دارد که بدنش تر وتازه در قبر بماند براي مسجد فرش بخرد. در درب هفتم: «لااله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله» در درب هشتم: «لااله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله» آنکس که ميخواهد از اين درهاي هشتگانه وارد بهشت شود به کمک چهار عمل،اجازه ورود به او داده خواهد شد:*_صدقه*_سخاوت*_حسن خلق*_اذيت وآزار نرساندن به بندگان خدا. نوشته هاي روي درهاي جهنم: سپس به ديدار نوشته هاي درهاي جهنم رفتيم ديديم سخناني روي درهاي هفتگانه دوزخ به اين رديف نوشته شده است: در درب اول:سه طايفه مورد لعن خداوند هستند:*_دروغگويان*_بخيلان*_ستمگران. در درب دوم:آنکس که اميدوار بخدا بود سعادتمند است.آنکس که از خدا ترسيد از حوادث محفوظ وايمن است.آنکس که بغير خدااميدوار است واز غير خدا ميترسد،هلاکت وغرور او را گرفته است. در درب سوم:کسيکه ميخواهد در روز قيامت برهنه نباشد،برهنگان را بپوشاند کسيکه ميخواهد در روز قيامت گرسنه نباشد به گرسنگان طعام دهد. در درب چهارم:آنکس که با سلام اهانت ميکند خدا او را ذليل وخوار کند آنکس که به خاندان جليل پيامبر اسلام(ص) توهين کند،خدا او را ذليل وخوار کند،آنکس که ستمکار را در ستم بر ديگران کمک کند،خدا او را ذليل نمايد. در درب پنجم:پيروي از هوي وهوس نکن،چون هوي وهوس در برابر ايمان است،گفتار بي مورد وسخنان زيادي که سود بخش نيست نگو،تا از نظر خداوند نيفتي ، ياور ظالم نباش! زيرا بهشت براي ستمگران آفريده نشده است. در درب ششم:من به انسانهائي که در راه کسب معاش وسعادت وآبروي خود،تلاش ميکنند،حرام هستم،من با آنهائي که کمک به امور خيريه ميکنند حرام هستم،من به آنهائيکه روزه ميگيرند حرام هستم. در درب هفتم:پيش از آنکه خداوند به حساب شما رسيدگي کند،به حساب خودتان برسيد،پيش از آنکه خداوند شما را سرزنش کند ،خود را سرزنش کنيد،پيش از آنکه شما را به محکمه عدل الهي رهنمون سازند خدا را همواره بخوانيد. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در چهارشنبه 24/5/1386 و ساعت 5:43 صبح | نظرات ديگران() | ||
| وابستگي چيزي نيست که به سبب ارتباط با آدمهاي سلطه جو به خودي خود ايجاد شود،بلکه همانند ساير اعمال اشتباه آلود،يک انتخاب است.شما به ديگران مي آموزيد که بر شما تسلط پيدا کنند و با شما به گونه اي رفتار کنند که هميشه رفتار شده است.رويه هاي بسياري موجب حفظ و ادامه رفتار سلطه جويانه مي شود و تنها در صورتي تکرار مي گردند که مؤثر باشند.تاءثير اين رويه ها،در هر ارتباط ،به نحوي است که بتوانند شما را در خط وموقعيت وابسته نگهدارند.مثل:فرياد زدن و هر گونه بلند کردن صدا .اگر فردي نرم خو وملايم و خواهان آرامش باشيد ،به زور صدا بر شما تحکم خواهد شد._رفتار تهديد آميز«ترکت ميکنم،جدا مي شوم.»_القاي احساس تقصير:«حق نداشتي اين کار را بکني.»،«چه طور توانستي چنين کاري را بکني؟»اگر«احساس تقصير»نقطه ضعف شما باشد به اين طريق مي توان شما را به اطاعت وا داشت._رفتارهاي خشم آلود و انفجاري:پرت کردن چيزي،دشنام دادن و يا کوبيدن بر چيزي._کلک بيماري جسمي:توسل به حمله قلبي،سر درد يا بيماري هاي ديگر،هنگاميکه يک طرف مطابق ميل طرف ديگر رفتار نميکند.اگر به ديگري ياد داده باشيد که هر گاه بيمار شود طبق خواسته او عمل خواهيد کرد،با اين رويه مي تواند شما را آلت دست قرار دهد._سکوت،حرف نزدن وترشروئي عمدي،از روشهاي عالي براي واداشتن ديگري به انجام خواسته هاي شخص است._اشک ريختن که معمولا" احساس تقصير در طرف به وجود مي آورد._قهر کردن ،بلند شدن و بيرون رفتن راه خوبي براي دست آموز کردن طرف است._اظهار:«تو مرا دوست نداري»يا«تو مرا درک نمي کني»براي به کرسي نشاندن حرف خود وايجاد وابستگي در طرف._تهديد به خود کشي:«اگر آنچه که مي خواهم نکني،خودم را خواهم کشت»يا «اگر مرا ترک کني به همه چيز خاتمه مي دهم.»تمامي تدابير گفته شده طرف ازدواج را در نقش دلخواه طرف ديگر نگه مي دارد .اين روشها زماني به کار ميروند که مؤثر ونتيجه بخش باشند.اگر يک طرف تسليم نشود وآلت دست قرار نگيرد،طرف ديگر از آن استفاده نخواهد کرد.وقتي يک طرف به چنين تدابير وتمهيداتي تن مي دهد،طرف ديگر عادت به استفاده از آن ها ميکند.اگر شما واکنش هاي مناسب زير بار رفتن واطاعت کردن را از خود بروز دهيد،به طرف ديگر خود مي آموزيد که تا چه حد تحميل پذير هستيد. اگر شما به ميل ديگران به اين طرف و آن طرف کشانده ميشويد،مطمئن باشيد که خود متقاضي آن بوده ونشانه هاي مناسب را از خود بروز داده ايد.ميتوانيد بياموزيد که رفتار خود را در برابر ديگران طوري تنظيم کنيد که برخوردشان با شما مطابق ميل و نظر خودتان باشد.اينکار مستلزم صرف وقت وکوشش است،زيرا تا به حال نيز وقت زيادي را صرف کرده ايد تا چگونگي رفتار ديگران را نسبت به خودتان به آن ها ياد بدهيد.در همه زمينه ها ،از جمله شغل خويش،در خانواده يا در هر جاي ديگري که با رفتار نا مناسب ونامطلوبي روبه رو مي شويد مي توانيد تغييراتي به وجود آوريد.به جاي اينکه بگوئيد:«چرا با من بهتر از اين رفتار نمي کني؟»بگوئيد:«من چه کنم که ديگران با من چنين رفتاري را در پيش مي گيرند؟»نقطه تمرکز را بر وجود خودتان قرار دهيد و شروع به تغيير دادن واکنش هاي خود باشيد. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در دوشنبه 22/5/1386 و ساعت 8:0 صبح | نظرات ديگران() | ||
| از نعمتهاي بزرگ،داشتن رفيق عاقل وپرهيزکار وروشنفگر است واز بدبختيها ،رفيق بد و جاهل وکودن است ودر اين مسير چقدر از انسانها خوشبخت شدند وچقدر از انسانها بدبخت گرديدند،از اين رو اسلام جداَ به اين موضوع اهميت شايان توجهي داده است،نکته مهمتر اينکه در بسياري از روايات صرفنظر از دانش وتقوي وعدم آن،موضوع روشنفکر وکوته فکر بعبارت ديگر موقع شناس وموقع ناشناس محور سخن قرار گرفته است،مثلا امام صادق(ع) ميفرمايند:برادران ورفقاي صميمي،سه قسمند:*کسي که مانند غذا به آن نياز است وآن رفيق عاقل است*کسي که وجود او براي انسان بمنزله بيماري مزاحم است وآن رفيق احمق است*کسي که وجودش بمنزله داروي شفابخش است وآن رفيق روشنفکر است . | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در يکشنبه 21/5/1386 و ساعت 7:29 صبح | نظرات ديگران() | ||
| نظامي که پيغمبر خدا ساخت،شاخصهاي گوناگوني دارد که در بين آنها هفت شاخص از همه مهمتر وبرجسته تر است:شاخص اول،ايمان ومعنويت است.انگيزه و موتور پيشبرنده حقيقي در نظام نبوي،ايماني است که از سرچشمه دل وفکر مردم مي جوشد و وجود آنها را در جهت صحيح به حرکت در مي آورد.پس شاخص اول،دميدن وتقويت روح ايمان ومعنويت ودادن اعتقاد وانديشه درست به افراد است،که پيغمبر اين را از مکه شروع کرد ودر مدينه پرچمش را با قدرت بالا برد.شاخص دوم،قسط وعدل است.اساس کار بر عدالت وقسط و رساندن هر حقي به حقدار _بدون هيچ ملاحظه اي است.شاخص سوم،علم ومعرفت است. در نظام نبوي،پايه همه چيز،دانستن وشناختن وآگاهي وبيداري است؛کسي را کور کورانه به سمتي حرکت نميدهند؛مردم را با آگاهي ومعرفت وقدرت تشخيص،به نيروي فعال_نه نيروي منفعل_بدل ميکنند.شاخص چهارم،صفا واخوت است.در نظام نبوي،درگيريهاي برخاسته از انگيزه هاي خرافي،شخصي،سود طلبي ومنفعت طلبي مبغوض است وبا آن مبارزه مي شود؛فضا،فضاي صميميت واخوت وبرادري وهمدلي است.شاخص پنجم،صلاح اخلاقي و رفتاري است.انسانها را تزکيه و از مفاسد ورذايل اخلاقي ،پيراسته و پاک مي کند؛انسان با اخلاق مي سازد؛تزکيه،يکي از آن پايه هاي اصلي است؛يعني پيغمبر روي يکايک افراد کار تربيتي وانسان سازي مي کرد.شاخص ششم،اقتدار وعزت است.جامعه ونظام نبوي،تو سري خور،وابسته،دنباله رو و دست حاجت به سوي اين وآن دراز کن نيست؛عزيز ومقتدر وتصميم گير است؛صلاح خود را که شناخت، براي تآمين آن تلاش مي کند وکار خود را پيش مي برد.شاخص هفتم،کار و حرکت و پيشرفت دائمي است.توقف در نظام نبوي وجود ندارد؛به طور مرتب،حرکت،کار و پيشرفت است.اتفاق نمي افتد که يک زمان بگويند:ديگر تمام شد؛حالا بنشينيم استراحت کنيم!اين وجود ندارد.البته اين کار،کار لذت آور و شادي بخشي است ؛کار خستگي آور وکسل کننده وملول کننده وبه تعب آورنده اي نيست؛کار ي است که به انسان نشاط ونيرو و شوق مي دهد. روز با سعادت مبعث پيامبر گرامي حضرت محمد(صلواةالله عليه)بر جميع مسلمين جهان مبارکباد. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در شنبه 20/5/1386 و ساعت 7:58 صبح | نظرات ديگران() | ||
| عشق ورزيدن به کسي هرگز بدين معنا نيست که ما هميشه با او نظر موافق خواهيم داشت ويا حتي نسبت به او احساس خوبي خواهيم کرد.بدان معنا نيست که همه اعمال ورفتار او را دوست خواهيم داشت.هر کسي را که دوست داشته باشيم مواردي هم هست که او را دوست نداشته باشيم.در نظر اغلب مردم تنفر کلمه کثيفي است.قابل قبول به نظر نمي رسد که کسي از همسرش متنفر باشد.تنها وقتي طلاق مي گيريد ويا در اين مرحله هستيد ممکن است احساس تنفر کنيد.تنفر نشانه عشقي است که با مانع روبه رو شده باشد.وقتي کسي که او را دوست داريم کاري ميکند که پذيرفتنش براي ما دشوار است،بعضي از مابه احساس تنفر مي رسيم.مي خواهيم او را تغيير دهيم تا دوباره بتوانيم او را دوست بداريم.همه رنجهاي سرکوب شده وفرو نشانده شده به شکل تنفر ظاهر مي شوند.اگر خودما اجازه ندهيم که در مواقعي احساس تنفر کنيم ناراحتي در ما سرکوب مي شود وبا وجود آن نمي توانيم به آن شکل که مي خواهيم عشق بورزيم.احساس تنفر داشتن بدين معناست که احساسمان جائي مسدود شده است.لازم نيست که پيوسته به آن فکر کنيم اما همين که از وجود آن آگاه باشيم مي توانيم راه غلبه بر آنرا پيدا کنيم.وقتي نتوانيم احساسات منفي خود را با ديگران در ميان بگذاريم،روي هم انباشته مي شوند و از ابعاد متعارف بيرون مي روند.اين امکان هم وجود دارد که بخواهيم آنها را سرکوب کنيم وفرض بر اين بگذاريم که فراموش شده اند.ممکن است فراموش شده باشند اما هنوز تأثيرشان رادارند.بنابر اين يا واکنش بيش از اندازه نشان مي دهيم ويا ديگران را با نفرت از خود مي رانيم. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در جمعه 19/5/1386 و ساعت 10:26 صبح | نظرات ديگران() | ||
| ما بعنوان انسان موجودي پيچيده هستيم .نياز هاي جسماني،احساسي،ذهني ومعنوي داريم که بايد آنها را کامل کنيم.نرسيدن در هر يک از اين زمينه ها مي تواند برايمان توليد درد ورنج کند.نيازي هست که اگر آن را کامل نکنيم همه چيزمان خراب مي شود وآن نياز به عشق است .عشق با ديگران ،وعشق به خودمان.علت اصلي نارضايتي وناراحتي انسان فقدان عشق است.اين نياز اصولي بر ساير نيازها مي چربد وبر آنها سنگيني مي کند.بدون عشق نمي توانيم احساس موفقيت کنيم.براساس امنيت خاطر است که مي توانيم زندگي موفقي را پايه گذاري کنيم.صاحب ومالک هر چه که باشيم مادام که خود را دوست نداشته باشيم وعشقمان را با ديگران سهيم نشويم نميتوانيم از آن بهره گيريم.هيچ اندازه موفقيت در زندگي جاي نياز ما به عشق را پر نخواهد کرد.همسر ما و کسي که او را دوست داريم از ويژگيهائي برخوردار است که ناخواسته مي خواهيم آنها را در درون خود بيابيم. با دوست داشتن وعشق ورزيدن به او همان کيفيات پنهان در وجود خود را بيدار ميکنيم.اين کشف خويشتن به ما رضايت خاطر بيشتري مي دهد.در جستجوي رسيدن به وحدت با همسرمان هستيم تا در درونمام به يکپارچگي بيشتري برسيم.به اين نتيجه مي رسيم که رابطه اي معني دار داشته باشيم. گر چه همسرمان هر گز کامل وصد در صد بدون عيب ونقص نيست،او را به عنوان همدمي و همدلي خاص پذيرا شده ايم تا زندگي خود را با او سهيم شويم.وقتي امواج زن در هم فرو مي شکند زمان پاکسازي احساسي فرا رسيده است.مادام که زن اين پاکسازي را انجام ندهد،توانائي خود به عشق ورزيدن را از دست مي دهد.با سرکوب کردن احساسات به تدريج شور واشتياق زن از دست مي رود.حتي زنان قوي ،با اعتماد به نفس وموفق نيز گاه به اعماق چاه خود فرو مي روند.مردها اغلب دچار اين اشتباه مي شوند که خيال مي کنند اگر همسرشان در دنياي کار موفق باشد،گرفتار اين افسردگيهاي احساسي نمي شود.عکس اين باور درست است.وقتي زن در دنياي کار قرار مي گيرد،فشار وتنش را تجربه مي کند.نياز به پاکسازي احساسي او موقتآ به تعويق مي افتد.وقتي زن لباس کار برتن مي کند،از احساسات خود فاصله مي گيرد.اما وقتي به خانه باز گردد،به همسرش نياز دارد تا از او حمايت کند.بايد به اين نکته توجه داشت که سفر به اعماق چاه درون زن روي روابط شغلي او تأثير نمي گذارد،اما بر ارتباط او با کساني که آنها را دوست وبه آنها احتياج دارد تأثير مي گذارد.اگر زن بي درنگ به مرد علاقه نشان ندهد،مرد نبايد مأيوس شود.مرد بايد بداند که زنها بمانند فر اجاق خوراکپزي هستند که بتدريج گرم مي شوند.مرد نبايد از اين رفتار زن به اين نتيجه برسد که به او علاقه ندارد.زن براي احساس عشق کردن به زمان احتياج دارد ونمي توان انتظار داشت که زن ومرد در نگاه اول عاشق يکديگر بشوند.اگر احساس کنيم عشقي را که به آن نياز داريم در يافت نمي کنيم،اگر احساس کنيم که همسرمان را سرزنش ميکنيم،به اين نتيجه مي رسيم که به چيزي احتياج داريم که همسرمان نميتواند آن را به ما دهد.قبول مسئوليت براي حمايت از خود ،وقتي دريچه ي دلمان بسته است،وسيله اي فراهم مي کند تا همسرمان را مسبب ناراحتي خود به حساب نياوريم.مي توانيم در مقام توجه به خود باشيم وبعد با دست پر با استقبال رابطه عالي برويم.از خود مايه بگذاريم وبي توقع باشيم.جذب کردن ،دل بردن واحترام گذاشتن سه اقدامي هستند که مي توانند ما را به يکديگر نزديک يا دور کند.جذابيت تحت کنترل ما نيست.اما مي توانيم بگوئيم که وقتي جذابيتي وجود دارد درسهائي براي آموختن وکشفياتي براي پي بردنوجود دارد.از آنجائي که ما جذب کساني مي شويم که بر خلاف ما هستند،مهم تصديق کردن اين نکته است که اشخاص با هم متفاوتند.از سوي ديگر دلبري کردن براي زنها مهم است زيرا مردها هميشه خواهان آن بوده اند که همسرشان را شاد وخوشبخت ببينند.وقتي مردي زنش را شاد وخوشحال مي بيند،رضايت خاطر اورا به خودش نسبت مي دهد واعتبارش را براي خودش نگه مي دارد.وسر انجام احترام قائل شدن براي همسر به معناي حمايت از اوست تا خودش باقي بماند وفرديتش حفظ شود.احترام گذاشتن به معناي به رسميت شناختن خواسته ها،آرزوها،ارزشهاوحقوق يکديگر است.احترام گذاشتن به معناي پايبندي به تعهدات است.به معناي اهميت برابر يا اهميت بيشتر دادن به همسر است.احترام گذاشتن يعني به رسميت شناختن اين مطلب است که همسرمان به حمايت ما احتياج دارد.براي زنده نگهداشتن جادوي عشق وجذابيت بايد فعالانه متر صد فرصتي باشيم تا عشق را زنده نگه داريم ونيازهاي عاطفي همسرمان را برآورده سازيم.خانمها براي زنده نگهداشتن عشق بايد از شوهرشان دلبري کنند و آقايان بايد همچنان تعقيب کننده وخواهان همسرشان باشند.بر گرفته از مطالب روزهاي زندگي | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در جمعه 12/5/1386 و ساعت 12:42 عصر | نظرات ديگران() | ||
| در هيچ جاي دنيا نبوده که شغلي بوده باشد که طرف سالي دوازده ماه حقوق آنچناني ببرد اما دائم بر سر کارش نباشد.طرف رو ميبيني در هفته چهار روز ممکنست نباشد اما حقوق آن چهار روز را هم بگيرد و يا در دوازده ماه سال در کل اگر شش ماه کار کند، اما حقوق دوازده ماه را به تمام ميگيرد.خوب اين يک ظلم به صاحب کار بيچاره است که او بخواهد بخاطر آشنائي اين همه سختيها را متحمل شود. مي بيني صاحب کار خودش وخانواده اش در مضيغه قرارگرفته اند اما مي بايست حقوق آنچناني به جيب ديگران بريزد.خانواده او نياز مبرم به پول دارند اما بنده خدا بناچار بايد با تأسف بگويد که ندارم،که نتواند خانواده اش را راضي کند.در صورتيکه قبل از آمدن اين اشخاص در گرد کار ايشان همچين موردي وجود نداشته است.خوب مي بايست در اين زمينه به چه کسي اقدام کرد.بقولي اينها فکر ميکنند چاه نفتي بدست آورده اند ودائم دارند از آن استخراج ميکنند اما نمي خواهند رعايت طرفشان را کنند، او شخصاْ چگونه ميتواند اين همه مشکلات را تحمل کند ،بناحق بودن هم حدي دارد . فقط با شگردهاي خاص سياسي خودشون که بخواهند از طرف، طلب زور نمايند. به خانواده صاحب کار طوري برخورد ميکنند(خانمهايشان باهم خلوتها دارند و جلسه تشکيل ميدهند که آره با خانم صاحب کار آنطوري رفتار کنيم ويا مدام بي محلش کنيم تا صاحبکار مجبور شود بيشتر از اين بپردازد.)خوب اينکه نارضايتي را بوجود مي آورد مگر ما سکه مي زنيم که اين انتظارها از شما برما شده است در جاي خود عرض کنم که هيچ رضايتي از ما وجود ندارد که بخواهيم زور گيريهاي شماها را تحمل کنيم.يعني نمي دانند که چه ستمي روا ميدارند.بعد از آنهم با کلي منت گذاشتن ادعا دارند که جاي ديگر کمتر مي بريم اما در آسايش هستيم.من نمي دانم کجاي زمانه به اين راحتي مي توانند ديگران را سرکيسه نمايند.براي خودشان دائم در سفر وخوشگذراني بسر مي برند واز ديگري دائمآ طلب زور ميکنند. خوب ما هم دوست داريم دست ديگران را تا حد توان بگيريم اما به خود اجازه نميدهيم اين تحميلهاي نابجا را تحمل کنيم شما که داريد دائم از اين فرصت به نحو احسن به نفع خودتان استفاده ميکنيد (خانه مفت نشستي بدون اينکه بابت آن پولي را پرداخته باشي،وباز هم که حقوق آنچناني به جيب ميزني)حداقل در دوازده ماه سال در سر کار خود باشيد وکار را تکميل کنيد.نه اينکه طوري برنامه ريزي کنيد که هم تکميل کار به تأخير بيفتد وهم باعث خالي کردن جيب ديگري باشد اين منصفانه نيست اين باجگيري است .قبل از آمدن اينها کسان ديگري هم بودند چرا اعتراضي در اين امر نبود چون طرف خود وظيفه اش را خوب مي دانست و زحمت به جا ميکشيد وحقوق بجا مي برد پس برايش هم آن حقوق حلال ميشد اما با وجود همچين رفتارهاي ناهنجار در اينجاست که متوجه رنديهائي ميشويم که ميبايست معترض شد. خاموشي سودي ندارد. بدانند با اين شيوه نادرستشان آغاز کننده ستم هستند ،که در قيامت انگشت به دندان مي گزند.وبدترين توشه براي قيامت،ستم به بندگان است وطمعکاري همواره زبون وخوار است. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در چهارشنبه 10/5/1386 و ساعت 7:24 صبح | نظرات ديگران() | ||
| دوستان سلام : متشکرم از اينکه من را راهنمائي کرديد بله با کلي فکر کردن ، بهر حال جواب رو بدست آوردم البته اگه کمي هول ميشدم ممکن بود جواب رو کمي پس وپيش کنم ولي با کمک شما تونستم جواب صحيح رو بدست بيارم . در ميان صندوق35ريال بوده است،به اين بيان :اولي که سراغ صندوق آمد ديد35ريال در ميان آن بود،35ريال ديگر خودش روي آن گذاشت70شد،40ريال برداشت بقيه پول که در صندوق ماند30ريال بود.دومي سي ريال از خودش در ميان صندوق گذاشت وچهل ريال برداشت،بيست ريال ماند سومي بيست ريال در درون صندوق گذاشت وچهل ريال برداشت در نتيجه صندوق خالي از پول شد.پس صندوق در ابتدا35ريال پول داشته است آفرين به هوش وذکاوت شما خوبان . | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در سهشنبه 9/5/1386 و ساعت 10:3 صبح | نظرات ديگران() | ||
| در سه کامنت قبل گفته بودم براي ادامه يک زندگي موفق نياز به افکار تقويت شده رياضي داريم خوب در اينجا معماي رياضي داريم که دوست دارم باهم بتونيم آنرا حل کنيم تا اينکه به قواي فکري خودمان هم کمي رسيدگي کرده باشيم.سه نفر وارد حمام شدند،وقتيکه پس از استحمام از حمام خارج مي شدند،يکي از آنان به حمامي گفت:چقدر مزد بدهم؟حمامي گفت:کنار آن صندوق(اشاره به صندوقي که در آنجا بود)برو،به اندازه پولي که در صندوق هست به درون آن بريز سپس چهل ريال بردار،او همين کار را کرد،دومي از مقدار مزد پرسيد،حمامي گفت:کنار آن صندوق برو،به اندازه پولي که در صندوق هست به درون آن بريز،سپس چهل ريال بردار او رفت و همين کار را کرد،سومي آمد واز مقدار مزد پرسيد،حمامي گفت:کنار صندوق برو،به اندازه پولي که در صندوق است به درون آن بريز،سپس چهل ريال از مجموع پول از درون صندوق بردار،او رفت وهمين کار را کرد،بعد از آنکه آنها از حمام خارج شدندورفتند،حمامي سراغ صندوق آمد،هيچ پولي در آن نديد،اينک جواب بدهيد که ابتداءآدر ميان صندوق چقدر پول بوده است؟!
| نوشته شده توسط زهره صفي آريان در دوشنبه 8/5/1386 و ساعت 11:22 صبح | نظرات ديگران() | ||
| وقت،وقته سپاسگزاري و تشکر است اين من نبودم که منتخب شدم اين رهبرم بوده که با شيوائي کلامش دست مرا گرفت و رمز موفقيت را بر من نشان داد. رمز موفقيتي که لحظات شيرين با خدا بودن، را در من تقويت نموده است.با کلام زيبايش دلها را بسوي حق فرا مي خواند.ومرا شيفته در راهش مي کشاند يک جذبه ي زيباي معنوي ، که در هيچ لحظاتي به آن نرسيده ام يک جذبه ي معنوي، که هر آنم پي معبودم است.افکارم را متمرکز ميکند به آنچه که بايد باشم براي زيستن وسعادت داشتن وبه تکامل رسيدن.خاک ره اويم اما تا بحال نتوانستم چگونه بايد باز گويش باشم.راهنمايم کتب مقدس اوست که مرا در بيراهه ها ناجي است. | نوشته شده توسط زهره صفي آريان در يکشنبه 7/5/1386 و ساعت 10:59 صبح | نظرات ديگران() | ||